انگیزش کنکور

جملات فوق العاده انگیزشی

انگیزش کنکور

جملات فوق العاده انگیزشی

انگیزش کنکور
شاید بزرگترین نعمت زندگی برای فتح تمام قله ها "امید" باشه,
امید مثله یک پرنده ی آبیه که بیرون از پنجره خونمون پرواز میکنه,اینکه ما نمیتونیم با دست هامون لمسش کنیم دلیل وجود نداشتنش نیست بله ما میبینیمش وبه ما میگه که واقعیت داره
وبلاگ انگیزش , با گرداوری درخشان ترین جملات انگیزشی , کلیپ های انگیزشی , داستان های انگیزشی , ومصاحبه های انگیزشی ایجاد شده تا به شما "امید" بده
مطالب پربحث‌تر



آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید






آخرین مهلت ثبت نام در مشاوره فوق العاده آقای عباسی

از روز اول در مسیر درست قدم بردارید




آخرین نظرات
پنجشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۷ ق.ظ

داستان - طعم ناب خدا - خداوند از ما چه میخواهد؟!

۱ داستان خیلی قشنگ که خودم خیلی ازش خوشم اومد

خداوند از ما چه می خواهد؟!خدا از ما چه میخواهد ؟!

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شویتا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد. « نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را…..!!!»


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی